محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
63
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
توانست كردن ، و پيغمبر همچنان با چشم پر آب نرم نرم يا عم يا عم مىگفت . پس خداى عزّ و جلّ جبريل را فرستاد و اين آيت آورد : * ( إِنَّكَ لا تَهْدِي من أَحْبَبْتَ وَلكِنَّ الله يَهْدِي من يَشاءُ . 28 : 56 ) * بدان اى محمّد كه تو اين دين آن را نتوانى دادن كه تو خواهى و ليكن من كه خدايم اين دين آن كس را دهم كه خود خواهم . * ( وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ . 28 : 56 ) * و من كه خدايم بهتر دانم كه اين دين من بر كه سزا است . و جبريل پيغمبر را تعزيت كرد و گفت : يا محمّد ، دل خوش دار كه اين عم تو گرامىتر نبود بر تو از آنكه پدر ابراهيم بر ابراهيم . و از بسيار جهد كرد در حيات پدر و در وقت نزع او كه او را به دين در آورد ، و چون خداى تعالى نخواسته بود ، نتوانست . پس صبر گزيد و به قضاى ايزدى راضى شد ، تو نيز يا محمّد صبر گزين چنان كه پدر تو ابراهيم . پيغمبر عليه السّلام نوميد شد و دانست كه كار بود ، و چون بو طالب را زبان بگرفت ، پيغمبر از بالين او بيرون آمد . چون به خانه رسيد ، بو طالب بمرد . پس على سوى پيغمبر آمد و گفت : * ( يا رسول الله ، إنّ عمّك الضّال قد مات . ) * اين عمّ تو گم راه بمرد . پيغمبر بگريست . پس گفت : * ( يا علىّ اذهب و اغسله و ادفنه . ) * برو و او را بشوى و به گور كن . و بفرمود كه بر او نماز كن . و پيغمبر عليه السّلام خود بر سر شستن او و به سر گور او نيامد و ليكن على را بفرمود . و علما و فقها بدين معنى حجّت گيرند و گويند اگر كسى كافر بميرد و مردى بزرگ باشد شايد كه او را بشويند ، و اگر پسرى مسلمان باشدش ، شايد كه به وقت مرگ بر بالين او بنشيند ، و چون بميرد او را بشويد و به گور كند و بر سر گور او باشد چنان كه پيغمبر عليه السّلام على را فرمود اندر كار ابو طالب . و به خبرى ديگر روايت كنند كه پيغمبر بر سر گور بو طالب شد و از پس جنازهء بو طالب بشد ، و بر مرگ بو طالب سخت اندوهناك شد و غمگين گشت .